تبليغاتX
♥♥♥ سلطان عشق ♥♥♥
در کوی و برزن می روم با خودم گل می برم دزد قلب ها شدم از همه دل می برم


حريره موي آفتاب
مي خوره صبح به دريا
مثله يه خواب رنگي
مي كشه عكسه رويا

وقتي كه دل مي تپه
توي قفس تو سينه
من عاشقم به دريا
جرم دلم همينه

دلا همه مجرمن
خداي عشق و كينه
به دورش نرده بستن
حبس شه درونه سينه

فرياد كشيد حنجره
نگاه عشق خنجره
خورد به دل و پاره كرد
وقتي گشود پنجره

دلو تنها گذاشتن
دور و برش درد و غم
خدايا پس چه جوري
عشقا شدن در اون جمع؟

سلطان عشق

29/9/90

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 4:18 PM  توسط Arash  | 

جوون عاشقي سر كوچه تكيه داده بر درختي
درختي كه ريشه داره در وجودش رنج و سختي

رفت و آمدهاي زيادي در سر اين كوچه بود
جنب و جوش ها شبيه لونه هاي مورچه بود

چون زمونه درنَوَرديد كوچه ها رو گشت و گشت
در يه لحظه مثله برق ، ناگهان سال ها گذشت

تحمل بر فشار زندگي بر كسي راحت نبود
صحبت از عمر بود و حرفي از ساعت نبود

اون درخت نونهال قد كشيد اوج فلك
اين جوون ، دائماً ، اما دلش مي خورد ترك

ديگه يار سوار بر كشتي ، روي موج ها نبود
حتي خدا هم رفته و انگار كه اونجاها نبود

يه جووني در خيابون ، بر درختي تكيه داشته
اون ندانسته به راه بي بازگشت پا گذاشته

از بس گريسته چشم درختا هم تر شده
تنش شعله كشيده تبديل به خاكستر شده

طبق عادت سايه اش تكيه داده بر درختا
انتظار تا به كي ؟ زنده نيستش صبح فردا

زمونه پراكنده خاكش رو سپرده دست باد
نگاهاش به دره ، شايد كه عشق از راه بياد

سلطان عشق

21/9/90

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1390ساعت 3:20 PM  توسط Arash  | 



زدي چشات نقابي
تا در دلم بخوابي
نگفتي اين نديدن
برام ميشه عذابي

منو به كي سپردي
تو كه دلم ربودي
خودت گذاشتي رفتي
غمات مونده نبردي

منو به كي سپردي
به اين دنياي بي رحم
به دنياي زشتي كه
نداشته ام در اون سهم

خورشيد شدي بتابي
غمت اومد غيابي
به دل مي خواي چي بگم
از قول تو جوابي

ياد  تو موند يادگار
مي كُشه ، هر روزم يه بار
از وقتي محكوم شدم
كشيدَدَم پاي دار

گفتم : غزل سروده ام
اسمي ازت نبرده ام
گفتي : واسم تو مُردي
تنت به خاك سپرده ام

سلطان عشق

                                                 13/9/90



+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1390ساعت 9:25 PM  توسط Arash  | 


اينكه ما مي رسيم به هم ، تعبير خوابشه
اگه بله رو زود گفته ، واسه ثوابشه
وقتي پرسيدم ؛ چقد دوسم داري
قطره اشكاي چشاش جوابشه

اگه دائم به يادشم ، اين تقصيره دلشه
اگه بالا رفت تپشم ، دل اسيره دلشه
اگه اين دل پر از غصه و غمه
اينكه عاشقش شَم ، تفسيره دلشه

ديشب در ماه ديدم ، رخساره اش
به گل ها عطر مي داد ، عصاره اش
فاصله ها دوره ، اندازه ي ستاره ها
تو كتابا خونده ام ، افسانه اش

دنيا نايستاده به پات ، در گذاره
يه جا پاييز شده ، يه جاش بهاره
اين بيت تموم شد ، نقطه سره خط
دلم سال ها ميشه ، در انتظاره

سلطان عشق

13/9/90

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1390ساعت 6:55 PM  توسط Arash  | 


آرزو داشتم يه بار ، دستاشو ببوسم
تا نديدم ، خاك نشم ، تو قبر نپوسم

وقت وداع بياد ، پشتم آب بپاشه
از دستام بگيره ، تا كفن رو خود بپوشم

ميگه كمي صبر كني ، من رسيدم
ميخواد آب حيات بياره ، تا بنوشم

خدايا كاري كن ، تا اجابت شه دعاهام
الان سالها ميشه ، در آرزوشم

روزاي من همش ، در انتظاره
فقط صداشو ميشنَوَم ، توي گوشم

از بس گل به دست ، موندم تو جاده
همه خيال كردند ، كه من گل فروشم

خواستم فراموشش كنم ، ديدم نميشه
چون عاشقه اون نگاهه ، خنده روشم

يادگاري نداده ، از پيش من رفت
تا ابد ، در حسرت يه تاره موشم

اگه رفته ، دلخوشه ، با يكي ديگه
تمومه خاطراتش ، هنوزم مونده پيشم

درسته فكر و ذكرم ، هميشه عشق بوده
نگيد سلطانم ، من فقط خونه بدوشم

سلطان عشق

21/8/90

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 9:35 AM  توسط Arash  | 


در اين دنيا كسي نيست مثلت گلم
منو كشتي با اون حسّت گلم
همون روز كه اومد جسمم زمين
يكي گفت به گوشم اسمت گلم

تو دنيا نديدم كسي مثله او
قفل كرده دلم رو طلسم او
دري كه او بست باز نميشه
جز كليدي كه داره اسم او

فك كردم دلم آروم مي گيره
اين عشق يه روز پايون مي گيره
پاييز اومد ابري شد دلم
باز از چِشم بارون مي گيره

پولك اشكام ريخته گونه ام
برق مي زد شبا مثله ستاره
چشمك بزنم؟ به خاطر كي؟
آسمون سياهه،ماه كه نداره

شيشه ي چشام هنوزم خيسن
مثله چشمه كه صاف و زلاله
يه روزي مي رسن اشكاي سرخم
به دشت گلا،خشك نشه لاله

اون كه چشام بسته به نگاهش بود
گناه اون چشمون ماهش بود
اگه يارم خيلي گنهكار بود
روي ماه، تنها گناهش بود

يارم از بس خوشگل و خوش سيما بود
چون ستاره در شهر شهره بود
همه ديده بودند اونو در آسمون
اسمش فريبا ،خودش زهره بود

سلطان عشق

21/8/90

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1390ساعت 11:39 AM  توسط Arash  | 

شب آسمون چون زاغ سياهه
شب خفاش زشت كناره ماهه

ميگن خورشيد من شب رفته غربت
در اونجا با رقيبام كرده صحبت

شب دل در غمم مي سوزه چون شمع
شب من شمع ميشم پروانه ام غم

اگه شعله شوم چون كوه آتش
برس خداي من خودت به دادش

رو ديوار قلبم نوشته سطري
فقط تو رو ميخوام بشتاب قدري

بهم گفت گم ميشي آدم ناشي
نوشت رو دلم نمره ي كاشي

هر روز مي ريخت برام اشك طلايي
بارها پرسيد كه عزيزم تو كجايي

گلي بود خونه اش درونه باغا
كناره جاده اش پر بود چراغا

من اونجا ديدمش زيبا و خوشرنگ
شكوفا گشته بود كناره يك سنگ

آخ كه دنيا پر از مكر و فريبه
فريبام رفته و شده غريبه

گر چه پيش اون من مثله خارم
ولي از جان و دل دوسش دارم

سلطان عشق

24/7/90



+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 11:4 PM  توسط Arash  | 


من صيدم و تور از او
من شعرم و شور از او
شد زنداني من غصه
غم باد به دور از او

مي ايسته جلو آيينه
اونجا منو مي بينه
دل مي تپه و ميگه
اين عشق چه شيرينه

دنياش ميشه وارونه
اشكاش سيله بارونه
غم داره فراوونه
فكر كرده كه آسونه

رفتم از توي سينه اش
پر شد به جام كينه اش
حالا همه چي سر شد
جز سايه ي سنگينش

روزي سوار بر باد
از خاطره كردم ياد
غمهاشو فراموش كرد
از ديدن من شد شاد

رفتم سوي او آني
از عشق گرفت جاني
زد بوسه به چشمونم
صد بار به قدرداني

سلطان عشق

17/7/90

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1390ساعت 9:4 AM  توسط Arash  | 

نامه نوشتي وقتي
از پيش من رفتي
گفتي كه من ميرم
بي من تو خوشبختي

بوي تو از عطره
چشام پر از قطره
نذار كه من خيس شم
عشقت برام چتره

گفتي چقد سردي
يه كوه پر از دردي
اگه دوسم داري
ميخوام كه برگردي

با تو خونه قصر بود
عشقا تو اون عصر بود
حتي تولد ما
آغاز اون فصل بود

كردي به عشق نذري
در دل كاشتي بذري
تو كه رفتي ، ماهم ! (ماه من )
در دلم شد جزري

سلطان عشق

10/7/90


+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 9:9 PM  توسط Arash  | 

در جايي كه خدا كرده بزك
رو كوهي بلند ، سرد و خنك
سكوت بود و صداي آبشار
جواني نشسته در آلونك

چشاي بستشو ميخواد وا كنه
تموم شد بازيه قايم باشك
ميگن يار رفت دست در دست اون
سخته باورش ، هنوز داره شك

گنجشك پر ، كلاغ پر ، عشقه من نپر
اينجا بمون ، جايي نرو ، دلم رو نبر

عروسه رويام بود و فرشته ي خيال
زيباترين موجود خدا ، مثله عروسك
اينكه عاشقم شه ، امريست محال
كي ميده كبوتر ، دل به مترسك

دزد ، كلاغ بود و دلي داشت سياه
عشقم هفت رنگ زيبا چون شاپرك
خدايا اون كلاغ خيري نبينه
بميره خيلي زود واصل شه دَرَك

گنجشك پر ، كلاغ پر ، تو بده خبر
بي من نرو ، تنهام نذار ، منو هم ببر

سلطان عشق

7/7/90

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 8:35 PM  توسط Arash  | 


تو گفتي هرجا بري من باهاتم
نگفتي قطره اشكي در چشاتم
سال ها بودي و من چشام كور
ببخشيد ، نديدم ، رو سياتم

روزي افتاد نگاهم بر نگاهش
چشام ساختند قصري در خيالش
اگه نگاه عاشقان ، خدا گناهه
تو كردي دلربا ، چشمون ماهش

يار فرهاد بود و نگاهش تيشه اي
گل گلدون بود و رگ هاش ريشه اي
وقتي مي رفت سينه شو شكافت
دلي صاف داشت ، شبيه شيشه اي

حالا ديگه احساسمو برده از ياد
نمي پرسه ازم دل چي مي خواد
اگه راضي بشم بر سرنوشتم
سراب آرزوهام رفته بر باد

سلطان عشق

30/6/90

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 0:0 AM  توسط Arash  | 

هواي من مواج و توفانيه
ميام يادت كه گفتي مهمانيه

تو كه نيستي بهار تنهاست نمياد
گل مي ميره زندگيشو نمي خواد

تو كه نيستي دلم آروم نميشه
از تو چشام خون مي باره هميشه

با تو انگار تولديست تازه
به خاطرت چشام يه عمره بازه

تو كه بياي غمام همش مهار ميشه
تو يه گلي با تو زمين بهار ميشه

نوشته بودي نزديكه پايان سفر
روزي ميشه بياي به ديدنم سحر

سلطان عشق

17/6/90

+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 7:53 PM  توسط Arash  | 

با اين كه دلش از عشق من قرصه
خيالش مياد و ازم مي پرسه

بگو بينم باز منو دوس داري
حالا كه نيستي پيشم روزگاري

ميگم من همیشه برات ميميرم
فقط تورو در آغوشم مي گیرم

عشق اون بوده تنها رشته ام
اسمشو بر دیوارها نوشته ام

درسته امتحانات از درس ماست
جدايي ما دليله ترس ماست

بهار بشه از باغ گلي مي روید
اشكه بارون سر و روشو مي شوید
پاشم بيرون يكي درو مي كوبد
انگار اونه اسم منو مي گويد

سلطان عشق

1/6/90

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 9:51 AM  توسط Arash  | 

چند سالي ميشه ، هستي در رگم
از دلم مياي ، توي شارگم
ميگي چكارت ، با اين زندگي
ميكشم زوزه ، من برات سگم

عشق تو برام ، بودش مثله روز
شاخه گل بودي ، درست مثله رُز
گذاشتي رفتي ، برا هميشه
ماهي بي تو موند ، تنها توي حوض

بودي در بهشت ، مَلكي زيبا
با عشقت ساختي ، چشامو بينا
اومدي دنيا ، به خاطر من
شدي يه غزال ، خوش قد و سيما

رفتي و كردي ، آسون بهم پشت
انگار كه كوفتي ، به صورتم مشت
من گله دارم ، از بي وفاييت
اين غمه دوريت ، آخر منو كشت

سلطان عشق

6/4/90

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت 10:29 PM  توسط Arash  | 

نشسته شب به بالينم
گشوده بالاشو شاهينم
مياد از من دلو ميخواد
و من خواباشو مي بينم

دلم زخمي شده با تير
به دورم پيچيده چون زنجير
اگه امروز نياد رويام
چه زود ميشه امشب دير

تبم بالا و من بيهوش
سرم افتاده بر زانوش
نفس ها در سينه ها حبسه
چراغه زندگيم شده خاموش

منو فراموش خواهد كرد
خودم اينو خوب ميدونم
ولي خوشحالم از اينكه
اشكاشو ريخت رو شونه ام

سلطان عشق

10/3/90

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت 10:27 PM  توسط Arash  | 

پاييز اومد افتاد زمين
از شاخه هام آخرين برگ
انگار زمونش رسيده
برم به استقبال مرگ

دوسم مي داشت ، دوسم نداشت
گلبرگو چيد از تن گل
آخرش گفت دوست دارم
ميرم ، بمون بر سر قول

وقتي پريد از شونه هام
اشكام چكيد رو گونه هام
شكستم از اين همه غم
پخشه زمين شد دونه هام

دوسم مي داشت ، دوسم نداشت
گفته كه اين دل مال توست
هر وقت بخواي بهم بگو
مي سپرم به دست پست

هرگز نگفت چگونه ام
ويرون كرد آشيونه ام
حالا برام يه كابوسه
توي خوابه شبونه ام

دوسم نداشت ، دوس نداره
اون يكي ديگه رو داره
از وقتي رفته دلخوشيم
بوسه زدن به سيگاره

سلطان عشق

31/2/90

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت 10:26 PM  توسط Arash  | 

به نام نامي عشق ، كه با جادو و سحر
پر كرده دلم رو شور و احساس و مهر

از اون روز كه گشتم ، از يارم جدا
گناهي نداشتم ، كه دادند جزا

ازو خواستم بده ، به مرگم رضا
كه سرگردون نشه ، روحم در فضا

نبخشيد و به دستم ، ريخت آب پاك
عذابم مي دهند ، حالا زير خاك

شبي رفتم به خوابش ، گفتم ببخش
منو ديد و خيس شد با اشك رخش

به من گفت بموني ، جايي نري
تو عشقم ، هميشه تاج سري

همون وقت بر دلم خورد برقي شديد
كه حس كردم دلم باز هم تپيد

چرا جدايي را ، خلق كرد خدا
چرا بر من عاشق ، اين كرد روا

چرا پايان هر آغاز راهيست جديد
چرا جدايي عذابيست شديد

اگه همه راه ها به سوي خداست
پس اونجا كه يار چش براهه كجاست

همون جاده كه عشق كرد پديد
يار از اونجا رفت و شد ناپديد

 

سلطان عشق

22/2/90

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت 10:25 PM  توسط Arash  | 

تو ملك بودي و در اوج فلك
من يه شيشه كه تنش خورده ترك

تو همون ماه شبي كه افتاده به آب ها
جاي پاهاي شما ، مونده رو خواب ها

تو فريبا ، فاتح گمگشته به رويام
من شكسته ، كشتي ارواح رو دريام

يه اسيري كه تو بستي به صليبت
دله مجنونه منو برده فريبت

نفسم بند اومده زود بيا كن مددي
منو ساحل برسون كه شنا خوب بلدي

سلطان عشق

22/2/90

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت 10:22 PM  توسط Arash  | 

 

گفتم نيا به خونمون
تنها مي ترسي تو شبا
صبحا بيا به ديدنم
سوار بر بال صبا

اوله شبها كه ميشه
تو خونه ي من مهمونه
مياد تو خوابم ميشينه
تا صبح فردا مي مونه

از آخرين ديدارمون
گذشته روزاي بي شمار
چه تلخ گشته زندگي
زخم دلم از نيش مار

هميشه مي نالم از اين
دردي كه داره تنهايي
تحملش چقد سخته
مرگ غريب و جدايي

من اونو از خدا مي خوام
وقت دعا ، راز و نياز
خدا ميگه از دل بخون
به خاطرش هر روز نماز

ولي شيطون بهم گفته
اونكه ميخواستي ديگه مرد
هيچكي به دنيا نمياد
وقتي اونو فرشته برد

سلطان عشق

10/2/90

+ نوشته شده در  شنبه 21 اسفند1389ساعت 10:8 PM  توسط Arash  | 

 

 

در چرخش زمین و زمان
کمندی بدور ما پیچید
یار به جای گلها
از سینه دل ما می چید

سینه رو طوری فشرد
بند از دلم پاره شد
نیمشو با خودش برد
نیم دیگر آواره شد

ابر با قلم آبرنگ
چشاشو نقاشی می کرد
چشای خوشگلی که
شیشه رو آب پاشی می کرد

آنگاه بغضم ترک خورد
از چشام چشمه جوشید
زمین تشنه کام بود
از چشام آب نوشید

هوا تیره و تار گشت
زمین مه آلود شد
آتشکده ی عشق سوخت
هستیم نابود شد

سلطان عشق

19/12/89

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اسفند1389ساعت 0:28 AM  توسط Arash  |